هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

78

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

( 1 ) در برخى از حكايات آمده است كه معاذ بن جبل زنان بنى سلمه را آورد و عبد الله بن رواحه زنان بلحرث از قبيلهء خزرج را آورد تا براى حمزه سوگوارى كنند و پيامبر فرمود اين كار را نكنيد و آنان را از زارى كردن بازداشت و زنان مدينه تا روزگارى دراز هرگاه مىخواستند بر مردگانشان بگريند نخست براى حمزه زارى مىكردند . ( 2 ) در روايت مفيد در كتاب ارشاد آمده است كه پيامبر ( ص ) چون به مدينه بازگشت ، فاطمه ( س ) به پيشباز وى آمد و با ظرف آبى كه همراه داشت چهرهء گرانمايهء آن حضرت را شست . سپس امير مؤمنان نيز كه دستش تا شانه از خون رنگين بود و شمشير ذو الفقار را به همراه داشت به پيامبر پيوست . على ( ع ) ذو الفقار را به فاطمه ( س ) داد و گفت اين تيغ را بگير كه امروز با من درست كار كرد و اين شعر را سرود : « اى فاطمه اين تيغ نانكوهيده را بگير ، كه من بر دشمنخوى و پست فطرت ، نيكىكننده نيستم . بجانم سوگند در يارى احمد و فرمانبردارى پروردگارى كه به بندگان داناست سخت كوشيدم . خون دشمنان را از آن بزداى كه آن ، به خاندان عبد الدار جام شراب دوزخ را نوشانده است » . پيامبر به فاطمه ( س ) فرمود : شوهرت تكليفش را ادا كرد و خداوند با شمشير او دليران قريش را به قتل رساند . ( 3 ) ابن هشام در سيرهء خود از ابن ابى نجيح حكايت كرده كه گفت : در روز احد ، آوازدهنده‌اى آواز برآورد : « شمشيرى جز ذو الفقار و جوانمردى جز على نيست » . سران اوس و خزرج مانند سعد بن عباده و سعد بن معاذ و خباب بن منذر و قتادة بن نعمان و ديگران ، آن شب را بر در خانهء پيامبر بسر برده از او پاسدارى مىكردند . از آنچه ابن ابى الحديد در جلد دوم شرح نهج البلاغه آورده است